يَآ أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنَآ ۖ إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ
یا صاحبا الزمان!
رخصت بده که خیمه ی ماتم، به پا کنیم
پیراهن سیاه به تن، با شما کنیم
آید صدا ز غیب که قد قامت العزاء
رخصت بده، اقامهی بزم عزا کنیم
یا صاحب الزمان
بریم در خانه مسلم ابن عقیل سفیر ابی عبدالله
با اضطراب و دلهره از روی بام ها
باشد از این سفیر به آقا سلام ها
مسلم بن عقیلو بردند بالای دارالاماره،
یه نگاهی کرد سمت مکه،
جایی که قافله ی ابی عبدالله آماده ی حرکت به سمت کوفه و کربلاست شروع کرد با امام حسین درد و دل کردن
در رو به روی دارالعماره ز کینه ها
باشد برای کشتن من ازدحام ها
چندین هزار نامه برایت نوشته اند
بوی فریب می رسد از آن پیام ها
آقای من، مولای من
“مولا میا به کوفه” فقط ذکر مسلم است
شاید رسد به تو همۀ این کلام ها
همین که مسلمو به اسارت گرفتن تا دستای مسلمو بستند دیدن داره گریه میکنه،
یه نفر به طعنه گفت مسلم، چی شد؟
توکه مرد جنگ بودی حالا که فهمیدی داری کشته میشی داره به گریه افتادی
صدا زد
«والله ما لنفسی أبکی»
بخدا برا خودم گریه نمیکنم
پس برا چی گریه میکنی آقا؟
«ولکن أبکی لحسین و آل حسین»
گریه میکنم برای اون آقایی که نامه نوشتم گفتم بیا
دست زن و بچشو گرفته داره میاد اما خبر نداره
آه
چند تا شباهت بین مسلمو خود ابی عبدالله ست
فقط به یکیش اشاره می کنم عرضم تمام
بدن مسلم رو از بالای دارالاماره به زمین انداختن ارباب منوشما سیدالشهدا از رو مرکب به زمین انداختن
اما بازم یه تفاوتی داره
بدن مسلمو لااقل لگد مال اسباشون نکردن
اما قربون اون آقایی برم که نامرد صدا زد کی حاضره با اسب بر بدن حسین بتازونه؟ ده نفر اومدن جلو گفتن: یاامیر
ما به اسبامون نعل تازه زدیم
آه جلو چشم زینب
جلوچشم بچه های حسین
هی با اسباشون میرن دوباره برمیگردن
هر جا نشستی ناله بزن
یا حســـــــــین
